مقام معظم رهبری (53)با الگوبرداری از رهبری حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ویژگی های اصلح را این چنین بیان می فرمایند : ـ ارزش گرا در رفتار و گفتار : یک مسئول باید سعی کند در رفتار و گفتار خود ارزش ها را ملاک عمل قرار دهد. ـ رعایت پیمان در همه حال با تمام افراد : وفاداری به پیمان ها باعث جلب اعتماد مردم و عمل به دستور شرع مقدس است. ـ تدبیر در اداره ی امور : یک مسئول باید سعی کند در امور خود تدبیر نماید تا با سامان دادن به امور به اهداف تعیین شده دست یابد. ـ سرعت در عمل : یک مسئول باید سعی کند تا در عمل خود سرعت داشته تا ازفرصت ها استفاده ی لازم را ببرد. ـ درست عمل کردن : یک مسئول باید سعی کند مسئولیت محوله ی خود را به درستی انجام داده و خود را از هر گونه ضعف و کاستی نگه دارد. ـ اثرگذاری با عمل : یک مسئول باید سعی کند به گونه ای عمل کند که دیگران از او تاثیر بپذیرند و به حرف اکتفا نکند. ـ صداقت در عمل و گفتار با خودی ها : مسئول باید به افراد خودی از روی صداقت و صراحت برخورد نماید. ـ حضور فیزیکی در امور : یک مسئول باید خود عملاً در جریان امور قرار بگیرد و از نزدیک با مسائل آشنا باشد. ـ سیاست با دشمنان : یک مسئول باید با افراد غیر خودی و دشمنان با سیاست رفتار کرده و از حماقت دوری کند. ـ مدارا با افراد در موارد لازم : یک مسئول باید سعی کند در مواردی که لازم می آید با افراد مدارا نماید زیرا در غیر این صورت نمی تواند مشارکت داشته و کارها را به سامان برساند. ـ محکم کردن ارتباط با خداوند متعال : مسئول باید در عین قاطعیت در عمل، بر خداوند متعال توکل و تضرع داشته باشد. ـ استفاده از نیروهای مادی و معنوی در مبارزات : یک مسئول باید سعی کند در مبارزات خود از تمام نیروها از مادی و معنوی بهره گیری کرده تا بتواند بر دشمن فائق آید. ـ دوری از ترس و تردید در مبارزات : یک مسئول باید سعی کند در مبارزات خود تردید نکرده ترس را از خود دور نماید. ـ پناه گاه نیروهای خود در سختی ها : یک مسئول باید سعی کند در سختی هایی که پیش می آید پناه گاهی برای نیروهای خود باشد تا به این وسیله آنها نیز مقاوم گشته و به وظایف خود به خوبی عمل نمایند. ـ الگو بودن در کارها : مسئول باید در تمام کارها برای نیروها و زیردستان خود به عنوان یک الگو مطرح باشد. ـ شاداب بودن : مسئول باید در تعملات و برخوردهای اجتماعی خود شاداب بوده و از خمودگی دوری گزیند. ـ وجود محبت و اعتقاد در بین مردم : مسئول باید به گونه ای عمل نماید که مردم دوست دار او بوده و به او اعتقاد داشته باشند تا همیشه از پشتوانه ی مردمی برخوردار باشد. ـ ادای حق زیردستان : یک مسئول باید سعی کند حقوق زیر دستان خود را ادا کرده و این کار را بر خود وظیفه شرعی و الهی بداند. ـ جهت دار عمل کردن : یک مسئول باید سعی کند به تمام اعمال و رفتار و گفتار خود جهت الهی بدهد و باید قیامش قیام الله باشد. ـ محور وحدت بودن : یک مسئول باید سعی کند از هر گونه گرایش به جناح یا گروه خاصی دور بوده و محور وحدت دیگران قرار گیرد. ـ برنامه ریزی در انجام امور : یک مسئول باید سعی کند در انجام امور خود برنامه ریزی داشته و از هر گونه هرج و مرج جلوگیری نماید، تا بتواند به اهداف تعیین شده دست یابد. ـ حراست از انحراف برنامه ها : یک مسئول باید سعی کند بر برنامه های انجام شده برای دستیابی به اهداف تعیین شده نظارت و کنترل داشته باشد تا به موقع از هر گونه انحرافی جلوگیری نماید. ـ روحیه ی سازندگی : یک مسئول باید سعی کند روحیه ی سازندگی را در خود هر چه بیشتر پرورش داده تا هر روز پیشرفت کرده و موفقیت های بیشتری کسب نماید. ـ تداوم در انجام برنامه ها : مسئول باید در انجام برنامه هایش تداوم داشته باشد زیرا کار مقطعی اگر چه با ارزش باشد کارایی نخواهد داشت. ـ داشتن علم و دانش و تخصص : یک مسئول باید سعی کند نسبت به مسئولیتی که به او محول می شود، علم و آگاهی لازم را داشته باشد. تا کارها را به صورت تخصصی به انجام رساند. ـ روحیه ی خدمتگذاری : مسئول باید دارای روحیه خدمتگذاری بوده و خود را وقف مردم کند و این باید شعار همیشه ی مسئولین باشد. انتخاب اصلح در فضای سالم تبلیغاتی از جمله مسائل بسیار مهمی که باید مورد توجه قرار گیرد مسئله ی تبلیغات و نحوه ی آن در انتخابات است که باید با روشی اسلامی و انسانی انجام پذیرد. هدف اسلام در مسئله حکومت، حاکمیت یافتن صالحان است و مهمترین وظیفه ای که در این رابطه امت اسلامی بر عهده دارد « انتخاب اصلح » می باشد. بنابراین تبلیغات انتخاباتی باید به نحوی انجام پذیرد که نیروهای کاردان و مومن جذب صحنه ی انتخابات شده و مردم با دقت کافی بتوانند اصلح را تشخیص و انتخاب کنند. معمولاً احزاب سیاسی در انتخابات، افرادی را به عنوان کاندیدای مورد اعتماد معرفی می کنند و برای آنها تبلیغ می نمایند و لکن در جامعه ی اسلامی این طور به نظر می رسد که احزاب باید در معرفی کاندیداها صرفاً صلاحیت فرد را در نظر بگیرند و اگر وابستگی او به حزب یا گروه در نظر باشد و او را به علت این وابستگی تبلیغ نمایند، و انتخاب کنند در صورتی که رقیب او که این وابستگی را نداشته و شایسته تر باشد، این عمل از مرز عدالت اسلامی خارج شده است، همانند همان شیوه ی حزب بازی غرب و تبلیغات به شیوه هایی که در غرب معمول است به این صورت که غالباً حقیقت را با شعارها و جوسازی ها سرپوش می گذارند و افراد با نفوذ که زر و زور بیشتری دارند، انتخاب می شوند. بهترین نوع تبلیغات این است که مراکز یا ستادهایی از افراد بی طرف تشکیل و شرایط برابر و سالمی را برای معرفی هر چه بیشتر کاندیداها فراهم نمایند تا آنها نیز با ارائه دیدگاه های خود در خصوص اداره ی جامعه، مردم را با افکار و اندیشه های خود آگاه سازند و یا اینکه همان مراکز یا مراکزی که مسئولیت و شایستگی نظارت دارند تبلیغات کاندیداها را کنترل نموده و در صورت تخلف آنها را از شمار نامزدهای انتخاباتی حذف نمایند. و همچنین خود کاندیداها نیز باید از هر گونه عمل غیر اخلاقی و انسانی مثل از بین بردن تبلیغات دیگران، به کارگیری افراد ذی نفوذ، استفاده از ابزارهای جذاب پر هزینه، به کارگیری تاکتیک های روان شناسی و تقلب و... خودداری نموده و در شرایط سالم به معرفی و دیدگاه ها و نظرات خود بپردازند.
پینوشتها:
53-حدیث ولایت.
منابع : 1 ـ جنگ روانی، دانشگاه امام حسین (علیه السلام) 2 ـ جامعه شناسی جنگ، هوشنگ 3 ـ جنگ روانی، دفتر مرکز جهاد دانشگاهی، وی الف ی ب ی. 4 ـ اثر تبلیغات بر احساسات، مهدی شهشهانی 5 ـتبلیغات سیاسی، هرمز مهرداد 6 ـ روان شناسی محیط، شهناز مرتضوی 7 ـ تبلیغات و مردم، حسن قباد 8 ـ روان شناسی اجتماعی، محمد علی کاردان 9 ـروان شناسی نظامی، سید حسین سلیمی 10 ـ هنر جنگ، حسن حبیبی 11 ـ مبانی تبلیغ، محمد حسن زورق 12 ـ تبلیغات و جنگ روانی، حسین حسینی 13 ـروان شناسی تبلیغات، حمید رضا حاتمی 14 ـ مقالات در مطبوعات روزنامه جمهوری اسلامی احمد رضا حیدری 15 ـ امپریالیسم تبلیغ یا تبلیغات بین الملل، محمد سپهری نامزد اصلح ، محمد آموزگار ، انتشارات ثقلین - 1388
وعده دیدار ما 12 اسفند 1390 ، با حضوری آگاهانه پای صندوق های رای
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390  توسط خواهران بسیجی
به طور كلي چهار عامل عمده براي انقلاب در يك جامعه لازم است كه معمولا در هر انقلابي ديده مي شود:
1. نارضايتي عميق از شرايط موجود، اين نارضايتي وقتي پديد مي آيد كه افراد از بهبود شرايط موجود به صورت مسالمت آميز نااميد شده آن را غير قابل تحمل بيابند.
2. پذيرش انديشه يا انديشه هاي جديد جايگزين (ايدئولوژي انقلاب) ايدئولوژي در هر انقلابي به منزله قانون و طرح نامه آن محسوب مي گردد كه آينده روشني را فراروي انقلابيون قرار مي دهد و آنان را براي مبارزه بر مي انگيزد، هيچ انقلابي بدون گسترش انديشه هاي جديد روي نداده است تلاطم انديشه ها بخشي از وضع پيش از انقلاب را تشكيل مي دهد و از آنجا كه انقلاب يك فرآيند است نه واقعه و حادثه از لحظه تكون انديشه انقلابي شروع تا زمان قيام عمومي و منازعه انقلابي و براندازي و جابجايي قدرت و تثبيت نظام جديد و تحقق آرمانهاي انقلاب ادامه مي يابد پيداست ايدئولوژي هر چه غني تر و عميق تر باشد و آينده روشن تري را در برابر انسان قرار دهد قطعا در ايجاد بسيج و روحيه انقلابي جمعي موفق تر خواهد بود.
3. روحيه انقلابي، منظور از روحيه وضعي است كه سبب اعتماد به نفس در افراد مي شود، آن ها بي توجه به اقدامات سركوب گرانه يا رفرميستي رژيم ها تنها به پيشبرد انقلاب مي انديشند و در راستاي هدف خود كه واژگوني رژيم موجود و بناي ساختار سياسي نوين است گام بر مي دارند. بسياري از ملتها ممكن است از وضعيت موجود ناراضي باشند اما چون اراده جدي براي ايجاد تغييرات ندارند و در صورت اراده جدي آن را به صورت جمعي ندارند لذا از انجام هر اقدامي عاجزند.
4. وجود و نقش آفريني ساختارهاي سياسي_اجتماعي در رهبري انقلاب رهبري و ساختارها كه ممكن است از مدت ها پيش از پيدايش وضعيت انقلابي وجود داشته باشند در گسترش ناخشنودي از وضع موجود، ارائه و تبليغ انديشه هاي جديد و ايجاد وگسترش روحيه انقلابي در مردم نقش عمده اي دارند. (جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن، نشر معارف 1368، ص16)
شهيد مطهري(ره) ريشه انقلاب را دو چيز مي دانند يكي نارضائي و خشم از وضع موجود و ديگر آرمان يك وضع مطلوب شناختن يك انقلاب يعني شناخت عوامل نارضائي و شناخت آرمان مردم (مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران؛ انتشارات صدرا، 68، ص 30 و 31) ايشان در تحليل ماهيت و عوامل ايجاد انقلاب ها سه نظريه را مطرح مي كنند يك نظريه اين است كه روح و ماهيت تمام انقلابها اقتصادي و مادي است طبعا آرمان چنين انقلابي رسيدن به جامعه اي است كه در آن از شكافهاي طبقاتي اثري نباشد يعني رسيدن به جامعه اي بي طبقه. نظريه دوم اين است كه انقلاب هنگامي مي تواند انساني باشد كه ماهيتي آزاديخواهانه و سياسي داشته باشد نه ماهيتي اقتصادي چون اين امكان هست در جامعه اي شكم ها را سير بكنند و گرسنگي ها را تا حدي و يا بطور كلي از بين ببرند ولي به مردم حق آزادي ندهند، حق دخالت در سرنوشت خود و حق اظهار نظر و اظهار عقيده را از آنها سلب بكنند در چنين جامعه اي مردم براي كسب اين حقوق از دست رفته قيام مي كنند و انقلاب براه مي اندازند و به اين ترتيب انقلابي نه با ماهيت اقتصادي بلكه با ماهيتي دمكراتيك و ليبرالي بوجود مي آورند. علاوه بر دو نوع ماهيتي كه فكر كرديم انقلاب مي تواند ماهيتي اعتقادي و ايدئولوژيكي داشته باشد بدين معني كه مردمي كه به يك مكتب ايمان و اعتقاد دارند و به ارزشهاي معنوي آن مكتب شديدا وابسته هستند وقتي كه مكتب خود را در معرض آسيب مي بينند و وقتي آنرا آماج حمله هاي بنيان برافكن مي بينند خشمگين و ناراضي از آسيبهائي كه بر پيكر مكتب وارد شده و در آرمان برقراري مكتب بطور كامل و بي نقص، دست به قيام مي زنند انقلاب اين مردم ربطي به سير يا گرسنه بودن شكمشان و يا ربطي با داشتن يا نداشتن آزادي سياسي ندارد، چرا كه ممكن است اينان هم شكمشان سير باشد و هم آزادي سياسي داشته باشند اما از آنجا كه مكتبي را كه در آرزو و آرمان آن هستند، استقرار نيافته مي بينند، بر مي خيزند و قيام مي كنند. (همان، ص 31 و 32 و 33)

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390  توسط خواهران بسیجی
بیانات در دیدار عمومى مردم چالوس و نوشهر1388/07/15 یك مطلب راجع به مسائل كلى كشور و انقلاب عرض كنم. ببینید برادران و خواهران عزیز! خداى متعال به پیغمبرش در آن دوران دشوار مكه میفرماید: اى پیغمبر! من با بصیرت حركت میكنم؛ «قل هذه سبیلى ادعوا الى اللَّه على بصیرة انا و من اتّبعنى»؛خودِ پیغمبر با بصیرت حركت میكند، تابعان و پیروان و مدافعان فكر پیغمبر هم با بصیرت. این مال دوران مكه است؛ آن وقتى كه هنوز حكومتى وجود نداشت، جامعهاى وجود نداشت، مدیریت دشوارى وجود نداشت، بصیرت لازم بود؛ در دوران مدینه، به طریق اولى. اینى كه من در طول چند سال گذشته همیشه بر روى بصیرت تأكید كردهام، به خاطر این است كه یك ملتى كه بصیرت دارد، مجموعهى جوانان یك كشور وقتى بصیرت دارند، آگاهانه حركت میکنند و قدم برمیدارند، همهى تیغهاى دشمن در مقابل آنها كند میشود. بصیرت این است. بصیرت وقتى بود، غبارآلودگى فتنه نمیتواند آنها را گمراه كند، آنها را به اشتباه بیندازد. اگر بصیرت نبود، انسان ولو با نیت خوب، گاهى در راه بد قدم میگذارد. شما در جبههى جنگ اگر راه را بلد نباشید، اگر نقشهخوانى بلد نباشید، اگر قطبنما در اختیار نداشته باشید، یك وقت نگاه میكنید مىبینید در محاصرهى دشمن قرار گرفتهاید؛ راه را عوضى آمدهاید، دشمن بر شما مسلط میشود. این قطبنما همان بصیرت است.
در زندگىِ پیچیدهى اجتماعىِ امروز، بدون بصیرت نمیشود حركت كرد. جوانها باید فكر كنند، بیندیشند، بصیرت خودشان را افزایش بدهند. معلمان روحانى، متعهدان موجود در جامعهى ما از اهل سواد و فرهنگ، از دانشگاهى و حوزوى، باید به مسئلهى بصیرت اهمیت بدهند؛ بصیرت در هدف، بصیرت در وسیله، بصیرت در شناخت دشمن، بصیرت در شناخت موانع راه، بصیرت در شناخت راههاى جلوگیرى از این موانع و برداشتن این موانع؛ این بصیرتها لازم است. وقتى بصیرت بود، آنوقت شما میدانید با كِى طرفید، ابزار لازم را با خودتان برمیدارید. یك روز شما میخواهید تو خیابان قدم بزنید، خوب، با لباس معمولى، با یك دمپائى هم میشود رفت تو خیابان قدم زد؛ اما یك روز میخواهید بروید قلهى دماوند را فتح كنید، او دیگر تجهیزات خودش را میخواهد. بصیرت یعنى اینكه بدانید چه میخواهید، تا بدانید چه باید با خودتان داشته باشید.
نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390  توسط خواهران بسیجی
بیانات در دیدار عمومى مردم چالوس و نوشهر1388/07/15 مخاطب من عموم مردمند، بخصوص جوانان؛ همهى مردم كشورند، بخصوص این مناطق حساس. جوانان عزیز! هر چه میتوانید در افزایش بصیرت خود، در عمق بخشیدن به بصیرت خود، تلاش كنید و نگذارید، نگذارید دشمنان از بىبصیرتى ما استفاده كنند؛ دشمن به شكل دوست جلوه كند، حقیقت به شكل باطل و باطل در لباس حقیقت. امیرالمؤمنین در یك خطبهاى از جملهى مهمترین مشكلات جامعه همین را میشمارد: «انّما بدء الوقوع الفتن اهواء تتّبع و احكام تبتدع یخالف فیها كتاب اللَّه». در همین خطبه، امیرالمؤمنین میفرماید: اگر حق به طور واضح در مقابل مردم آشكار و ظاهر بشود، كسى نمیتواند زبان علیه حق باز كند. اگر باطل هم خودش را به طور آشكار نشان بدهد، مردم به سمت باطل نخواهند رفت. «و لكن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان». آن كسانى كه مردم را میخواهند گمراه بكنند، باطل را به صورت خالص نمىآورند؛ باطل و حق را آمیخته میکنند، ممزوج میکنند، آن وقت نتیجه این میشود كه «فهنالك یستولى الشّیطان على اولیائه»؛ حق، براى طرفداران حق هم مشتبه میشود. این است كه بصیرت میشود اولین وظیفهى ما. نگذاریم حق و باطل مشتبه بشود.
امروز در مقابل نظام جمهورى اسلامى كه فعلاً قلهى اسلامطلبى در دنیاى اسلام است، صفوفى قرار گرفتهاند؛ استكبار جهانى در قلب آن صفوف است؛ صهیونیست در قلب آن صفوف است. اینها به طور صریح، دشمنان خونى اسلامند، پس دشمنان خونى جمهورى اسلامىاند. این شد یك معیار. اگر حركتى كردیم، كارى كردیم كه به نفع این دشمن انجام گرفت، باید بدانیم اگر غافلیم، هوشیار بشویم، بدانیم كه داریم راه غلط میرویم. اگر حركتى كردیم كه دیدیم این دشمن را خشمگین میكند، بدانیم كه راهمان راهِ درست است. دشمن از پیشرفت ملت ایران خشمگین میشود، از موفقیتهاى شما خشمگین میشود، از استحكام نظام اسلامى خشمگین میشود. شما ببینید از كدامیك از كارهاى ما دشمن خشمگین میشود؛ آن چیزى كه دشمن را خشمگین میكند، این همان خط درست است. آن چیزى كه دشمن را مشعوف میكند، ذوقزده میكند، سعى میكند بر روى او هى تكیه كند؛ در تبلیغات، در سیاستورزى، این آن خط كج است؛ این همان زاویهدارى است. این معیارها را در نظر داشته باشید. این معیارها حقایق را روشن خواهد كرد. در بسیارى از موارد آن جائى كه اشتباهى پیش مىآید، با این معیارها میشود آن اشتباه را برطرف كرد.
به خداى متعال باید توكل كرد، به خدا باید اعتماد كرد، به خداى متعال باید حسن ظن داشت. خداى متعال وعده كرده است: «و لینصرنّ اللَّه من ینصره»؛ آن كسانى كه در راه نصرت دینِ خدا حركت میکنند، وقتى حركت كنند، خدا آنها را نصرت میدهد. بله، طرفدار دین خدا باشیم، كارى هم انجام ندهیم، گوشهى خانه بخوابیم، نصرتى وجود ندارد؛ اما وقتى كه حركت میكنیم براى نصرت دین خدا، ممكن است هزینه هم داشته باشد، اما نصرت قطعى است؛ همچنانى كه از اول انقلاب تا امروز، در چالشهاى گوناگون، ملت ایران پیروز شده است؛ این نصرت الهى است. در جنگ تحمیلى، هشت سال، تقریباً همهى دنیاى مطرح آن روز، پشت سر دشمن ما قرار گرفتند و با ما جنگیدند؛ آمریكا به آنها كمك كرد، شوروى به آنها كمك كرد، ناتو به آنها كمك كرد، همسایگان بىانصاف به آنها كمك كردند؛ پول دادند، امكانات دادند و همهى اینها در مقابل جمهورى اسلامى قرار گرفتند و قصدشان تجزیهى ایران بود، قصدشان جدا كردن خوزستان بود، قصدشان تصرف سرزمین بود، كه بتوانند جمهورى اسلامى را به بىكفایتى متهم كنند و ساقط كنند؛ اما خداى متعال تو دهن آنها زد و ملت ایران با صبر خود، با ایستادگى خود، با بصیرت خود، به دشمنان آنچنان ضربهاى وارد كرد كه عقبنشینى كردند. این امكان همیشه در اختیار شماست.
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390  توسط خواهران بسیجی
«مفهوم انقلاب»
انقلاب برآيند حوادث و دگرگوني هاي مختلف تاريخي يك كشور است لذا در وقوع اين پديده مجموعه تحولات و شرايط فكري، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مداخله دارد. در فلسفه سياسي و علوم سياسي_اجتماعي به انقلاب با دو ديد متفاوت نگريسته مي شود. انقلاب به مفهوم سياسي آن كه بيشتر به جانشيني ناگهاني و شديد گروهي كه حكومت را در دست نداشته اند، به جاي گروه ديگري كه قبلا گروه سياسي و اداره كشور را در اختيار خود داشته اند گفته مي شود. (هانا آرنت، انقلاب، ترجمه حضرت آيه الله فولادوند، تهران: انتشارات خوارزمي 1361، ص 65)بدين ترتيب «انقلاب دگرگوني بنيادي در همه زمينه هاي اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي، حقوقي و بويژه سياسي است، نسبت به آنچه پيش از انقلاب استوار و پابرجا بوده است و اين دگرگوني ها هميشه با سرنگوني نظام سياسي حاكم پيش مي آيد و كمتر با آرامش همراه بوده و اغلب با كارهاي خشونت آميز و ويرانگري و خونريزي ها همگام مي باشد» (عبدالحميد ابوالمحمد، مباني سياست، تهران؛ توس 1376، ص 364.) مفهوم انقلاب در ديد جامعه شناسانه بيشتر به امور اجتماعي مربوط مي شود تا به امور سياسي و به همين دليل تحليل جامعه شناسانه انقلاب عبارت است از باز يافتن تركيب علل عمومي و علل فرعي كه تار و پود رويدادها را بهم مي بافند (ريمون آرون، مراحل اساسي انديشه در جامعه شناسي، ترجمه باقر پرهام، ص 303) در تبيين جامعه شناسانه انقلاب بر نقش عنصر اراده انساني و پيشرو بودن تحول انجام گرفته و تخريب و قهرآميز بودن تاكيد مي شود.
بي شك انقلاب به مفهوم سياسي با تحولات ديگر سياسي چون كودتا كه در آن رهبري و قدرت و سياست حاكم دست به دست مي شود و يا شورشي كه فقط موجب تحولاتي در برخي از سياست گذاريها و احيانا در بعضي نهادها مي گردد متفاوت مي باشد چنانكه از نظر جامعه شناسي نيز پديده اجتماعي انقلاب با رفرم كه معمولا به تحولات روبنائي و سطحي با حفظ نظام موجود گفته مي شود تفاوت دارد.

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390  توسط خواهران بسیجی
بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری1388/07/02 امروز مؤثرترین سلاح بینالمللى علیه دشمنان و مخالفین، سلاح تبلیغات است؛ سلاح ارتباطات رسانهاى است. امروز این قوىترینِ سلاح است و از بمب اتم هم بدتر و خطرناكتر است. این سلاح دشمن را شما در بلواهاى بعد از انتخابات ندیدید؟ دشمن با همین سلاح، لحظه به لحظه، قضایاى ما را دنبال میكرد و به كسانى كه اهل شیطنت بودند، رهنمود میداد. «و انّ الشّیاطین لیوحون الى اولیائهم لیجادلوكم»؛ دائم به اولیاء خودشان ایحاء میكردند. خوب، این حضور دشمن است دیگر؛ حضور دشمن را از این واضحتر و روشنتر میشود فرض كرد؟
باید بصیرت داشت. آنچه كه انسان از نخبگان جامعه و جریانات سیاسى و گروههاى سیاسى انتظار دارد، این است كه با این حوادث، با این خطوط دشمن، با بصیرت مواجه بشوند؛ با بصیرت. اگر بصیرت وجود داشت و عزم مقابله وجود داشت، خیلى از رفتارهاى ما ممكن است تغییر پیدا بكند؛ آنوقت وضعیت بهتر خواهد بود. بعضى از كارها از روى بىبصیرتى است.
این محورهائى كه عرض شد این خطوط دشمن را ما در عمل خودمان و در اظهارات خودمان باید محاسبه كنیم و باید اینها را در محاسبات خودمان بگنجانیم، كه اگر اظهارنظرى هم میخواهیم بكنیم، با توجه به اینها باشد؛ عمل و اقدامى میخواهیم بكنیم، با توجه به اینها باشد؛ ببینیم آیا داریم به دشمن كمك میكنیم یا نه. این به نظر من چیز مهمى است.
نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390  توسط خواهران بسیجی
بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری1388/07/02 ما نه فقط در عمل احتیاج به شجاعت داریم، در فهم هم احتیاج به شجاعت داریم. در فهم فقیهانه، احتیاج به شجاعت هست؛ اگر شجاعت نبود، حتى در فهم هم خلل به وجود خواهد آمد. درك روشن از كُبریات و صُغریات؛ گاهى انسان كُبریات را درست میفهمد، در صُغریات اشتباه میكند. این درك صحیح از مبانى دین و از موضوعات دینى و از موضوعات خارجىِ منطبق با آن مفاهیم كلى و عمومى یعنى كُبریات و صُغریات احتیاج دارد به اینكه ما شجاعت داشته باشیم، ترس نداشته باشیم؛ والّا ترس از مالمان، ترس از جانمان، ترس از آبرویمان، انفعال در مقابل دشمن، ترس از جوّ، ترس از فضا؛ اگر این حرف را بزنیم، علیه ما خواهند بود؛ اگر این حرف را بزنیم، فلان لكه را به ما خواهند چسباند؛ این ترسها فهم انسان را هم مختل میكند. گاهى انسان به خاطر این ترسها، به خاطر این ملاحظات، صورتِ مسئله را درست نمیفهمد؛ نمیتواند مسئله را درست درك بكند و حل بكند؛ موجب اشتباه خواهد شد. لذا «و لا یخشون احدا الّا اللَّه» خیلى مهم است؛ در این آیهى شریفهى «الّذین یبلّغون رسالات اللَّه و یخشونه و لا یخشون احدا الّا اللَّه و كفى باللَّه حسیبا»؛ معلوم میشود شرط بلاغ و ابلاغ و تبلیغ، همین عدم خشیت است كه: «و لا یخشون احدا الّا اللَّه». میگوئى: آقا! اگر این كار را بكنم، ممكن است در دنیا سرم كلاه برود. خوب، «و كفى باللَّه حسیبا»؛ محاسبه را به خدا واگذار كنید و بگذارید خدا برایتان محاسبه كند. اگر پرواى قضاوتهاى مردم، داورىهاى گوناگون مردم را به جاى پرواى از خدا گذاشتیم، مشكل درست خواهد شد؛ چون پرواى از خداى متعال تقواست. اگر این را كنار گذاشتیم و ترس مردم جایگزین شد، آنوقت فرقانى هم كه خداى متعال گفته، پیدا نخواهد شد؛ «ان تتّقوا اللَّه یجعل لكم فرقانا»؛ این فرقان ناشى از تقواست؛ روشن شدن حقیقت براى انسان، دستاورد تقواست. و به نظر من این مسئله خیلى مهم است؛ مسئلهى خشیت از مال و جان و حرف مردم و آبرو و زمزمهها و حرفها و حدیثها و تهمتها و اینها، خیلى مهم است؛ اینقدر این مسئله مهم است كه خداى متعال به پیغمبرش خطاب میكند و او را برحذر میدارد: «و اذ تقول للّذى أنعم اللَّه علیه و انعمت علیه أمسك علیك زوجك و اتّق اللَّه و تخفى فى نفسك ما اللَّه مبدیه و تخشى النّاس و اللَّه احقّ أن تخشاه»؛ ملاحظهى حرف مردم، ملاحظهى این تهمتى كه خواهند زد، ملاحظهى چیزى را كه خواهند كرد، نباید كرد؛ «و اللَّه احقّ ان تخشاه». به نظر من یكى از چیزهائى كه فتوحات گوناگون امام را ارزانى آن بزرگوار داشت، همین شجاعت او بود، كه فتوحات علمى، فتوحات معنوى، فتوحات سیاسى، فتوحات اجتماعى، این مجذوب شدن دلها به آن بزرگوار را - كه واقعاً چیز عجیبى بود - به وجود آورد. و شجاعت آن بزرگوار این بود كه ملاحظهى هیچ چیزى را نمیكرد. بالاخره اهل فتنه مایلند كه خشیت خودشان را، خوف از خودشان را در دل نخبگان و خواص، به جاى خشیت از خدا بنشانند؛ یعنى مایلند كه از آنها ترسیده بشود؛ «الّذین قال لهم النّاس إنّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكیل». یعنى اینكه دائماً دارند به ما میگویند: آقا ! «إنّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم»، جوابش همین است: «فقالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكیل». نتیجهاش هم این است: «فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم یمسسهم سوء». نتیجهى این احساس، این درك، این حقیقت روحى و معنوى همین است كه: «فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم یمسسهم سوء». بنابراین، بایستى این شجاعت را داشت.
دشمن انواع و اقسام كار را میكند؛ انواع و اقسام فعالیت را میكند؛ عمده هم امروز به گمان من، هدف و آماج توطئههاى دشمن، خواص است؛ آماج دشمن، خواص است. مىنشینند طراحى میکنند تا ذهن خواص را عوض كنند؛ براى اینكه بتوانند مردم را بكشانند؛ چون خواص تأثیر میگذارند و در عموم مردم نفوذ كلمه دارند. به نظر من یكى از وظائف اصلى امروز ما و شما، همین است: ما بصیرت خودمان را در مسائل گوناگون تقویت كنیم و بتوانیم انشاءاللَّه بصیرت مخاطبان و مستمعان خودمان را هم زیاد بكنیم.
انقلاب اسلامى، خیلى ریشهدار است؛ خیلى قوى است؛ خیلى اركان مستحكمى دارد؛ و خداى متعال هم پشتیبان ماست؛ همین طور كه من بارها از قول امام (رضوان اللَّه علیه) نقل كردهام كه فرمودند: من از اولى كه وارد این قضیه شدیم، دیدم - یا احساس كردم - یك دست قدرتى دارد كارها را پیش میبرد. حقیقتاً همین جور است؛ و این را ایشان به من فرمودند. انسان این دست قدرت الهى را مىبیند. البته این دست قدرت الهى، قوم و خویشىاى با ما ندارد - «من كان للَّه كان اللَّه له»، «إن تنصروا اللَّه ینصركم»، «و لینصرنّ اللَّه من ینصره» - باید در خدمت این راه باشیم؛ خالصانه؛ آنچه كه داریم، بیاوریم میدان و براى این راه تقدیم كنیم؛ تلاشمان و كارمان را براى این راه تقدیم كنیم. خداى متعال هم تفضل خواهد كرد؛ لطف خواهد كرد؛ امروز هم همین كار شده و خداى متعال تفضل كرده و سنگ دشمن به سوى خودش برگشته؛ تیرش كمانه كرده به طرف خودش؛ و نتوانستند از توطئهاى كه كردند، طرفى ببندند.
قطعاً این بلواهاى بعد از انتخابات، به نظر آدمهاى خبره و آگاه، برنامهریزى شده بود. یعنى انسان با هر كسى از انسانهاى فهیم كه با مسائل كشور و با مسائل جهانى آشنا هستند، در میان میگذارد، میفهمد. پریروز من به ایشان همین را عرض كردم؛ گفتم اینها برنامهریزى شده بود. ایشان گفتند: قطعاً. یعنى همه این را میفهمند كه این كار برنامهریزى شده بوده و این یك كار دفعى نبود كه بخواهیم بگوئیم یك چیزى پیش آمده. مثلاً دفعتاً كسى بلند شد حرفى زد؛ نه، این كار برنامهریزى شده بود؛ از یك مركزى هدایت میشد. خوب، شكست خوردند دیگر؛ انشاءاللَّه این شكستشان ادامه هم پیدا خواهد كرد. منتها دائم دارند توطئه میکنند. این را هم عرض بكنیم؛ بعضىها در فضاى فتنه، این جملهى «كن فى الفتنة كابن اللّبون لا ظهر فیركب و لا ضرع فیحلب» را بد میفهمند و خیال میکنند معنایش این است كه وقتى فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار! اصلاً در این جمله این نیست كه: «بكش كنار». این معنایش این است كه به هیچ وجه فتنهگر نتواند از تو استفاده كند؛ از هیچ راه. «لا ظهر فیركب و لا ضرع فیحلب»؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب باید بود.
در جنگ صفین ما از آن طرف عمار را داریم كه جناب عمار یاسر دائم - آثار صفین را نگاه كنید - مشغول سخنرانى است؛ این طرف لشكر، آن طرف لشكر، با گروههاى مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود دیگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنهى عظیمى بود؛ یك عدهاى مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگرى بود؛ این طرف میرفت، آن طرف میرفت، براى گروههاى مختلف سخنرانى میكرد - كه اینها ضبط شده و همه در تاریخ هست - از آن طرف هم آن عدهاى كه «نفر من اصحاب عبد اللَّه بن مسعود ...» هستند، در روایت دارد كه آمدند خدمت حضرت و گفتند: «یا امیرالمؤمنین - یعنى قبول هم داشتند كه امیرالمؤمنین است - انّا قد شككنا فى هذا القتال»؛ ما شك كردیم. ما را به مرزها بفرست كه در این قتال داخل نباشیم! خوب، این كنار كشیدن، خودش همان ضرعى است كه یحلب؛ همان ظهرى است كه یركب! گاهى سكوت كردن، كنار كشیدن، حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بایستى روشنگرى كنند؛ همه بایستى بصیرت داشته باشند. امیدواریم انشاءاللَّه خداى متعال ما را و شما را به آنچه میگوئیم، به آنچه نیت داریم، عامل كند؛ موفق كند
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390  توسط خواهران بسیجی
بیانات در دیدار اساتید دانشگاهها1388/06/08 كشور در برههاى از زمان در معرض یك آزمون سیاسى بسیار تعیین كنندهاى قرار گرفت و همان طور كه بعضى از دوستان اشاره كردند، هاضمهى نظام و كشور توانست حوادث را در درون خودش هضم كند و فائق بیاید. من قبلاً هم گفتم، بروز چنین حوادثى براى ما هیچ خلاف انتظار نیست. یعنى حالا اگر تعبیر دقیقترى بخواهم بكنم، «چندان» نگوئیم؛ «هیچ» خلاف انتظار نیست. یعنى تا حدود زیادى انتظار حوادثى از این قبیل هست، به دلایل گوناگون: رسالتى كه براى نظام قائلیم، رسالتى كه براى اسلام قائلیم، معنائى كه براى جمهورى اسلامى در ذهنمان داریم، تعریفى كه جمهورى اسلامى از خودش براى ما در طول این سى سال كرده، هوشمندى مردممان و جوانانمان كه به تجربه رسیده، وجود آزادى ناگزیر كه به حكم اسلام باید این آزادى در كشور باشد و ما به آن اعتقاد داریم - اعتقاد ما به آزادى یك مسئلهى تاكتیكى نیست؛ یك مسئلهى واقعى است. آزادى به همان معنائى كه جمهورى اسلامى تعریف میكند، نه به معنائى كه غربىها تعریف میکنند، كه آن، به نظر ما انحراف است. آنجائى كه باید آزادى باشد، نیست؛ آنجائى كه باید محدودیت باشد، قیدها گسسته است و آزادى هست! آن را ما مطلقاً قبول نداریم؛ تو رودربایستى غرب هم گیر نمیكنیم. ما آزادى را با همان مفهوم اسلامى خودش قبول داریم، كه البته تو آن آزادى بیان هست، آزادى رفتار هست، آزادى فكر هست - این حوادث چندان خلاف انتظار نیست. آنچه كه مهم است این است كه یك انسان با شرف، مؤمن، معتقد به اهداف والاى جمهورى اسلامى، بداند كه در این جور حوادث چه كار باید بكند؛ این، مهم است. این، آن چیزى است كه مخاطبهى من با شما دانشگاهیان را در این مسئلهى خاص الزامى میكند، كه من - البته كوتاه صحبت میكنم، بنا هم ندارم در این زمینه تفصیلاً حرف بزنم - در چند روز پیش هم كه جوانهاى دانشجو اینجا بودند - حسینیه همین طور كه حالا اجتماع هست، اجتماعى بود از جوانها - به آنها گفتم كه ما با جنگ نرم، با مبارزهى نرم از سوى دشمن مواجهیم، كه البته خود جوانها هم همین را هى گفتند؛ مكرر قبل از اینكه بنده بگویم، آنها هم هى گفتند و همه این را میدانستند. آنى كه من اضافه كردم این بود كه گفتم: در این جنگ نرم، شما جوانهاى دانشجو، افسران جوان این جبههاید. نگفتیم سربازان، چون سرباز فقط منتظر است كه به او بگویند پیش، برود جلو؛ عقب بیا، بیاید عقب. یعنى سرباز هیچگونه از خودش تصمیمگیرى و اراده ندارد و باید هر چه فرمانده میگوید، عمل كند. نگفتیم هم فرماندهانِ طراح قرارگاهها و یگانهاى بزرگ، چون آنها طراحىهاى كلان را میکنند. افسر جوان تو صحنه است؛ هم به دستور عمل میكند، هم صحنه را درست مىبینید؛ با جسم خود و جان خود صحنه را مىآزماید. لذا اینها افسران جوانند؛ دانشجو نقشش این است. حقیقتاً افسران جوان، فكر هم دارند، عمل هم دارند، تو صحنه هم حضور دارند، اوضاع را هم مىبینند، در چهارچوب هم كار میکنند. خوب، با این تعریف، استاد دانشگاه چه رتبهاى دارد؟ اگر در زمینههاى مسائل اجتماعى، مسائل سیاسى، مسائل كشور، آن چیزهائى كه به چشم باز، به بصیرت كافى احتیاج دارد، جوان دانشجوى ما، افسر جوان است، شما كه استاد او هستید، رتبهى بالاترِ افسر جوانید؛ شما فرماندهاى هستید كه باید مسائل كلان را ببینید؛ دشمن را درست شناسائى بكنید؛ هدفهاى دشمن را كشف بكنید؛ احیاناً به قرارگاههاى دشمن، آنچنانى كه خود او نداند، سر بكشید و بر اساس او، طراحى كلان بكنید و در این طراحى كلان، حركت كنید. در رتبههاى مختلف، فرماندهانِ بالا این نقشها را ایفا میکنند.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390  توسط خواهران بسیجی

بر خلاف تصور و تحلیلهای جبهه استكبار، نظام جمهوری اسلامی امروز نه تنها در شرایط شعب ابی طالب نیست بلكه در شرایط بدر و خیبر قرار دارد و به لطف و فضل الهی حضور مردم در انتخابات آینده مجلس به عنوان یكی از مظاهر دخالت مردم در سرنوشت كشور، حضوری پرشور و دشمنشكن خواهد بود و همه مسئولان و نامزدها نیز وظیفه دارند كه با پایبندی كامل به قانون، زمینه یك انتخابات سالم و رقابتی را بوجود آورند.
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390  توسط خواهران بسیجی

عمار از نظر ایمان و اعتقاد و پایداری در اسلام و ولایت، به گونهای محكم و ثابتقدم بود كه پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم راجع به او این جملهی معروف را دارند كه: «عمار را گروه سركش و طغیانگر خواهند كشت.» یعنی از این كلام پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم میتوان اینگونه دریافت كه عمار تا لحظهی شهادت، همیشه با حق و در جبههی حق است، چرا كه میفرماید او را گروه سركش و طغیانگر میكشند. یعنی عمار در جبههی حق است و جبههی مقابل او جبههی باطل است. عمار به سبب اینكه میكوشید مردم را نسبت به مفاسد بنیامیه آگاه كند و از تباه شدن دین و دنیای مردم جلوگیری كند و به آنها بصیرت بدهد، مورد خشم بنیامیه و دیگر دنیاطلبان بود. بهویژه عمار در زمان انقلاب بزرگی كه علیه یكی از حاكمان وقت اتفاق افتاد، نقش برجستهای در آگاه كردن و بصیرت دادن به مردم ایفا نمود و سخنگوی بخشی از انقلابیون بود. وقتی انقلابیون متوجه شدند كه حاكم به نظرات و مطالبههای بحق آنها هیچ توجهی نمیكند و قصد خیانت دارد و فرمان قتل انقلابیون را صادر كرده و به حاكمان جبار و فاسق خود مأموریت داده كه این فرمان را عملی كنند، به منزل این حاكم رفتند و او را به قتل رساندند. عمار از جمله كسانی بود كه به مقاومت و ایستادگی مردم علیه این حاكم اصرار میكرد. به همین خاطر پس از قتل این حاكم، بنیامیه تبلیغات بسیاری را علیه او به راه انداختند.عمار همچنین در جلب نظر مردم به سوی امیرالمؤمنین علیهالسلام و به خلافت رسیدن ایشان نقشی برجسته داشت. هنگامی كه برخی از ذینفوذهای آن زمان كوشیدند كه نگاه مردم را به سوی افراد دیگر متوجه كنند، عمار با آن سوابق ایمانی آشكار و با جایگاه رفیعی كه نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم داشت و اینكه مانند برخی افراد، پس از رحلت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم به متامع دنیوی آلوده نشده بود، سخنان مهیجی را ایراد كرد كه در رویگردانی مردم از دیگر افراد و توجه ایشان به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام تأثیر برجستهای داشت. در واقع بخش عظیمی از گرایش مردم به سمت حضرت در آن دوره مدیون تلاشها و سخنرانیهای عمار یاسر بود.....
عمار همچنین در جلب نظر مردم به سوی امیرالمؤمنین علیهالسلام و به خلافت رسیدن ایشان نقشی برجسته داشت. هنگامی كه برخی از ذینفوذهای آن زمان كوشیدند كه نگاه مردم را به سوی افراد دیگر متوجه كنند، عمار با آن سوابق ایمانی آشكار و با جایگاه رفیعی كه نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم داشت و اینكه مانند برخی افراد، پس از رحلت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم به متامع دنیوی آلوده نشده بود، سخنان مهیجی را ایراد كرد كه در رویگردانی مردم از دیگر افراد و توجه ایشان به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام تأثیر برجستهای داشت. در واقع بخش عظیمی از گرایش مردم به سمت حضرت در آن دوره مدیون تلاشها و سخنرانیهای عمار یاسر بود.
عمار در جلب نظر مردم به سوی امیرالمؤمنین علیهالسلام و به خلافت رسیدن ایشان نقشی برجسته داشت. هنگامی كه برخی از ذینفوذهای آن زمان كوشیدند كه نگاه مردم را به سوی افراد دیگر متوجه كنند، عمار در رویگردانی مردم از دیگر افراد و توجه ایشان به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام تأثیر برجستهای داشت.
دو بال پرواز امیرالمؤمنین از نظر معاویه
وقتی كه بنیامیه تلاش گستردهای را آغاز نمودند تا با جنگ روانی و شانتاژ تبلیغاتی از ماجرای قتل خلیفهی سوم سوء استفاده كنند و این قتل را به پای امیرالمؤمنین علیهالسلام بنویسند، عمار با تبیین حقیقت و حمایت همهجانبهاش از امیرالمؤمنین علیهالسلام تلاشهای آنان را خنثی كرد. پس از قتل خلیفهی سوم، تردیدهایی پیش آمد كه تلاشهای عمار در رفع آنها و جلب توجه مردم به سمت امیرالمؤمنین علیهالسلام بسیار مؤثر واقع شد. با توجه به اینكه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم عمار را ملاك و میزان تشخیص جبههی حق از باطل دانسته بودند، این حمایت عمار از امیرالمؤمنین علیهالسلام برای كسانی كه به سخنان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم اعتقاد داشتند، آگاهیدهنده و هدایتكننده بود. بنابراین و به همین دلیل، دشمنان امیرالمؤمنین علیهالسلام و در رأس آنها معاویه كینهی او را به دل گرفتند. وقتی این مرد بزرگ در جنگ صفین به شهادت رسید، معاویه بسیار شادمان شد. این فرد خبیث تعبیری دارد كه نشاندهندهی اهمیت جایگاه عمار است: «امیرالمؤمنین دو بال داشت كه با این دو بال میتوانست پرواز كند، ما بال اول او را در صفین قطع كردیم و بال دومش هم مالك اشتر بود.» منظور معاویه از بال اول امیرالمؤمنین علیهالسلام عمار است. البته این مرد خبیث مالك اشتر را هم با توطئهای به شهادت رساند. معاویه بسیار خوشحال بود كه این دو صحابهی حضرت را كشته است، زیرا میدانست این دو پشتوانههای محكمی برای امیرالمؤمنین علیهالسلام بودند.
عمار را علی كشت نه ما! جنگنرم دشمن پلید علیه امیرالمؤمنین آنقدر شدید بود و ذهنهای شامیان را نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام تخریب كرده بود كه شامیان بر جنگ با امیرالمؤمنین علیهالسلام همداستان بودند، اما همین شامیان چون حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم دربارهی عمار را میدانستند، نسبت به او دید مثبتی داشتند و او را به عنوان كسی نگاه نمیكردند كه باید با او بجنگند. لذا هنگامی كه عمار به شهادت رسید، تزلزلی بسیار جدی در قوای معاویه به وجود آمد، زیرا شامیان با توجه به فرمودهی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به این نتیجه رسیدند كه آن گروه سركش و طغیانگر كه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرموده بود، خود آنان هستند. البته عمرو عاص با تمام توان حیلهگری خود كوشید تا اذهان را از این مسئله منحرف كند. حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را همه شنیده بودند و قابل تكذیب نبود، لذا او بیان پیامبر خدا را اینگونه تغییر داد كه: بله، عمار را گروه سركش و طغیانگر كشتند، منتهی ما كه در شام بودیم و این علی بود كه عمار را به جنگ كشانید و او را به كشتن داد!
روشنگری عمار در لحظات حساس عمار پیش از شهادتش در صفین از هر فرصتی استفاده كرد تا بلكه افراد عراقی و شامی را كه دچار تردید شده بودند، نجات دهد و به یقین و حقیقت برساند. او میكوشید تا با سخنان خود، توطئههای معاویه و عمّال او را كه متوجه امیرالمؤمنین علیهالسلام بود، دفع و خنثی كند. دو مورد از مصادیق فعالیتهای روشنگرانهی عمار یاسر از این قرار است؛ مورد اول مربوط به قبل از حركت امیرالمؤمنین به صفین است، یعنی هنگامی كه ایشان پس از بینتیجه ماندن مكاتبات فراوانش با معاویه، برای مقابلهی نظامی با او مصمم شد. حضرت مردم را آمادهی رفتن به شام میكرد كه فردی به نام «ابوزبید بن عوف» به تردید افتاده بود كه آیا میتوان با اینها جنگید یا نه؟ ابتدا امیرالمؤمنین علیهالسلام سخنانی بر زبان آورد و سپس عمار در تأیید حقانیت امیرالمؤمنین علیهالسلام بیان داشت: «ای ابوزبید! قدمها را محكم بردار و دربارهی دشمنان خدا و پیامبر ذرهای تردید نداشته باش.»
معاویه تعبیری دارد كه نشاندهندهی اهمیت جایگاه عمار است: «امیرالمؤمنین دو بال داشت كه با این دو بال میتوانست پرواز كند، ما بال اول او را در صفین قطع كردیم و بال دومش هم مالك اشتر بود.» منظور معاویه از بال اول امیرالمؤمنین علیهالسلام عمار است.
معاویه كه سالها سابقهی دشمنی دیرینه و خانوادگی با پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اهل بیت علیهمالسلام او را داشت، برای اینكه مشروعیت پیدا كند، خود را به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم منتسب میكرد و به شامیان میگفت كه من خویشاوند پیامبر هستم و این علی است كه علیه اسلام به پا خاسته است. در روز سوم جنگ صفین، عمار پیشاپیش لشكریان آمد و خطاب به شامیان گفت: «ای اهل شام و ای اهل اسلام، آیا میخواهید كسی را كه با خدا و پیغمبرش دشمنی میورزد و میجنگد و به مسلمانان ستم كرده و مشركان را تقویت كرده، بنگرید؟ و نیز كسی را ببینید كه خداوند برای حمایت از دین خود و رسول خود فرستاده است؟» سپس ادامه داد: «آیا میخواهید كسی را به شما معرفی كنم كه نه از روی ترس، كه به خواست قلبی و با طیب خاطر خود اسلام آورد؟» بعد مشخص كرد آن فردی كه در آغاز سخنش مطرح كرده كه با خدا و دینش دشمنی ورزیده چه كسی است: «بدانید كه او معاویه است. او را لعنت كنید كه خدایش او را لعنت كند. با او بجنگید كه او همان كسی است كه نور خدا را خاموش میكند و به دشمنان خدا یاری میرساند.»
مثل ما نماز میخوانند؛ چگونه با آنها بجنگیم؟ در برههای از جنگ صفین، فردی از نیروهای خودی خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد و عنوان كرد كه من دچار یك مسئلهای شدهام؛ تو مارا از عراق به صفین آوردهای و ما تو را اطاعت كردهایم، اما دیشب من دیدم كه هنگام نماز، طرف مقابل ما هم اذان میگویند. وقتی كه دیدم اذانشان دقیقاً عین اذان ما است و بعد دیدم كه به وقت نماز قبلهی ایشان دقیقاً قبلهی ما است و نمازی هم كه خواندند، عین نماز ما بود، من به تردید افتادم كه آیا ما میتوانیم با آنها بجنگیم؟ حضرت به او فرمود: آیا عمار بن یاسر را دیدی؟ گفت نه. حضرت فرمود: نزد او برو و او هر چه به تو گفت، همانگونه عمل كن. این شخص نزد عمار آمد و عمار به او گفت: «صاحب آن پرچم سیاه را میشناسی؟ من سه بار همراه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم زیر آن پرچم جنگیدهام. پرچمی كه دست او است، همان پرچمی است كه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم دست او داد و من هم زیر آن پرچم جنگیدم و به جهاد رفتم، اما هماكنون این پرچم در دست دشمنان اسلام است.» سپس عمار ادامه داد: «این چهارمین جنگ من است كه انگیزهی جنگافروزانش از آنها بهتر نیست، بلكه این جنگی است كه انگیزهی شرّ و فجورش بیش از آن جنگها است.»
عمار در واقع این جنگ را با جنگهای دوران جاهلیت مقایسه كرد و ادامه داد: «بدان كه به خدا سوگند، چنان میخواستم كه تمام كسانی كه همراه معاویه آهنگ پیكار با ما را كردهاند و از آیینی كه ما بر آن هستیم، جدا شدهاند، یك پیكر بودند و من این پیكر را با شمشیر میزدم و تكهتكه میكردم. به خدا سوگند كه خون تمام آنان از ریختن خون گنجشكی حلالتر است.» بعد فرمود: «تو خون گنجشك را حرام میدانی؟» آن مرد پاسخ داد: «نه؛ حلال میدانم.» عمار به او گفت: «خون آنها هم همچنان حلال است. آیا من به چشم تو روشنگری كردهام یا نه؟» كه در اینجا آن مرد گفت: خوب من را روشن و آگاه كردی و عمار ادامه داد: «حالا هر كدام را كه میخواهی اختیار كن.» آن مرد هم آمد و در جبههی امیرالمؤمنین و با خیال راحت ایستاد و با دشمن جنگید.
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390  توسط خواهران بسیجی
آخرين مطالب
|